غزل رقصان از عدم منی که شاد نگشتم به عاشقانگیم چگونه شاد شوم، در تمامِ زندگیم؟ چگونه صحبت من خلق را مجاب کند؟ منی که تلخترین حالتِ فسردگیم! به زندگی نرسیدم به هیچ مأوایی دریغ و درد که چشم انتظارِ مردگیم شکوفههایِ بهارم به بار ننشینند
غزل ظهورِ هراس من از بهارِ پشتِ در بسیار میترسم از سالهایِ ساکن و خونبار میترسم از باتلاقِ بودنیهایِ شبیه هم از اشتهایِ این شبِ جاندار میترسم میترسم امشب هم شبِ بیهودهای باشد از اینهمه تکرارِ در تکرار میترسم
نوشتن معرفی محفل «خانهٔ شکوه قصیده» و یک عذر تقصیر بخت یارِ من بوده که استاد ازل، شاگردانهام را نه با سیم و زر، بلکه با جرعه نوشی از معرفت پاداش داده است. از خوشبختیهای من در این روزگار، داشتن فرصت حضور در محافل ادبی ارزشمند از طریق اپلیکیشن کلابهاوس است،
غزل مستغنیان از عقل در خانهای افتادهام دیوار در دیوار با مردمانی از درون بیمار در بیمار حرف کسی را هیچکس گویی نمیفهمد از بس که پیچیدند در هم جملههای تار دیروز مردم را ز هم دوری جدا میکرد امروز نزدیکند با هم
نوشتن نوشتن: راهی برای بقا در گرداب تنهایی میدانم روزی دوباره سبزهها دشت را تسخیر خواهند کرد. خاک دوباره زنده خواهد شد و زندگی ادامه خواهد یافت. طبیعت، بهرغم همه چیز، برای بقا توانمند است. در شرایط سخت، گونههای مقاوم جان به در میبرند، گسترده میشوند
غزل زندانی عبارات نیست انگار به اذهان شما دسترسم میروم تا به عبارات جدیدی برسم ذهن من خواست بگوید: دهنش را بستند! بوی خون میدود انگار درون نفسم تشری زد به من آنگاه رفیقم که نگو! راست میگفت درین جمع من آن هیچکسم! من
نوشتن طغیان بیپایان کلمات: سفری در احساس و اندیشه نوشتن دشوار است. باید از میان هزاران کلمه، آنچه را نمیخواهی بگویی، کنار بگذاری تا به آنچه میخواهی بگویی، برسی. امروز قصد دارم پارههای شعر و نوشتههای متروک خود را در اینجا گردهم آورم و پیش روی چشم خوانندگان محترم