ماهیها را دیدهاید؟ دهانشان مدام باز و بسته میشود؛ گویی در دل آب نیز همواره به دنبال آب میگردند و میپرسند: «آب کو؟» ما مردمانِ عصر جدید نیز در اقیانوس بیکران اینترنت متولد شدهایم و نفس میکشیم. این پدیده چنان در تاروپودِ هستی ما تنیده که دیگر بدیهی مینماید، اما بسته به اینکه که باشی و کجای این اقیانوس ایستاده باشی، معنایش دگرگون میشود. برای یکی، اینترنت پلی است به سوی جهان؛ برای دیگری، بازارگاهی برای بقا، دیده شدن و سنجیده شدن. برای عدهای انباشتی از اطلاعات است و برای بسیاری دیگر، تنها پناهگاهِ عاطفه؛ جایی که تحملِ سنگینیِ تنهایی را ممکن میکند. اینترنت برای پارهای از ما، خودِ امکانِ «بودن» است؛ تنها فرصتِ مصالحه با خویشتن در میانهی این جهانِ پرآشوب.
حال وقتی این آب را از ما بگیرند، چه میشود؟
تصور کنید در خیابانهای شهری قدم میزنید که ناگهان هزاران نفر بر کف آسفالت به حال تشنج افتادهاند. در کمال ناباوری، عابرانِ بیخیال از کنار این مصروعانِ بیشمار میگذرند، آنها را با انگشت به هم نشان میدهند و حتی پوزخند میزنند. این تصویر، وهم و خیالِ یک پادآرمانشهر نیست؛ این تصویر چنان بیواسطه و عریان در حافظهام حک شده که یادآوریاش مرا مسخ میکند و مو بر تنم راست میشود. وحشتِ بیتفاوتیِ عدهای در برابر چنین رنجِ جمعیِ عظیمی، هولناک است.
اینترنت قطع شده بود. اما آیا این قطعی، شبیه ابری شدنِ سادهی هوا بود؟ کار کوسههای خلیج فارس بود یا یک حادثهی گذرا؟ چه شد که روزها، هفتهها و ماهها، چیزی به نام اینترنت از صحنهی روزگارِ ما محو شد؟ هنوز هم کسی پاسخ روشنی ندارد.
آنچه برای ما نفسِ کشیدن بود، برای برخی مایهی وحشت شد. این ترس ناآشنا نیست؛ شبیه همان وحشتی است که پیدایش «کاغذ» به جان خطیبانِ جهان باستان انداخت. وقتی کلمات روی کاغذ ثبت شدند، راه برای نقد و کنکاش باز شد و جادوی خطابه فرو ریخت. ارسطو با نوشتن رطوریقا، خطابه را از یک فرّهِ الهی به یک «فن» تنزل داد، هرچند خودش با همین کاغذ جهان را مسخرِ اندیشهاش کرد. آیا میتوان گفت کاغذ ذاتاً شر بوده است؟ وقتی ابزاری چنین بنیادین میشود، دیگر عملِ خود ابزار مطرح نیست، بلکه دستِ گیرندهی آن مهم است. نمیتوان به جرم نوشته شدن یک کتابِ منحط، کاغذ را سوزاند و ممنوع کرد.
اما آدمها عاشق ترسیم مرزهایند؛ درست شبیه کارآگاهی که با ولعی خاص، دور جسد در صحنهی جرم خطِ سفید میکشد. آنها میخواهند با کلماتشان، واقعیت را از خیال، و سود را از زیان تفکیک کنند و ما را از آنچه میپندارند مضر است، جدا سازند. غافل از آنکه اینترنت، ذاتاً مرزشکن است. فضایی است فراخ که همه در آن میگنجند؛ سرزمینی تسخیرناپذیر که به بند کشیدنش محال است. بله، شاید گاهی آدمی را از جهان فیزیکی جدا کند، اما به همان وسعت، رشتهی اتصالِ بسیاری دیگر به جریانِ زندگی است. هم ملالانگیز است و هم شورآفرین؛ آمیزهای گریزناپذیر از خیر و شر که داوریِ مطلق دربارهاش، خطایی بزرگ است.
انسان به زبان، به حافظه، به هوا و به حضورِ «دیگری» وابسته است؛ پس چرا به اینترنت وابسته نباشد؟ وقتی کسی برای درس، کار، درمان یا تنها برای شنیدن صدای عزیزش به این شبکهی ناپایدار چنگ میزند، متهم به هوسرانی و ابتذال میشود. این تحقیرِ وابستگی، فاجعهبار است؛ چرا که در عصرِ ما، وابستگی به این شبکه نامِ دیگرِ «زیستن» است.
برای فروپاشیِ یک انسان، نیازی به شکنجه نیست؛ کافی است «امکانِ بودن» را از او بگیری. آنها که در اینترنت جز تباهی نمیبینند، شمشیر بر روی همین امکانِ بودن کشیدهاند. چگونه میتوان چشم بر دانشآموزی بست که از چند ویدیوی کوتاه، بیش از سالها حبس در کلاسهای خشک میآموزد؟ چگونه میتوان هنرمندی را نادیده گرفت که جرقهی خلق اثرش را در میان همین شبکهها مییابد؟ و چگونه میتوان از حالِ انسانی غافل شد که در غربتِ گزندهی تاریکی، قلبش با یک تماس تصویریِ چند دقیقهای روشن میشود؟ در این جهانِ پرآشوب، اینترنت توزیعکنندهی آرامش است؛ نه مخدری برای خوابکردن، که شربتی است برای آگاهی.
اینترنت، آینهی تمامقدِ عصر ماست. اگر زخمی را بازتاب میدهد، خودش دلیلِ زخم نیست. و اگر این زخم در آینه عمیقتر به نظر میرسد، مقصر آینه نیست؛ مقصر دستهایی است که به جای مرهم گذاشتن، با زخم بازی میکنند. این پدیده، نه یکسره قدسی است و نه مطلقاً شیطانی؛ بلکه یک «امکان» است. امکانی که اکنون چونان روح و کالبد، در هویت و موجودیتِ ما حلول کرده است و نمیتوان آن را به یک کالای لوکس و تزئینی تقلیل داد. هزاران مصروعِ خیابانهای آن روزهای تاریک، گواه این مدعایند.
وقتی چیزی اینگونه با تاروپودِ حیات گره میخورد، نبودنش دیگر یک «اختلالِ فنی» نیست؛ غیبتی است همترازِ قحطیِ نان، فقدانِ دانش، تهی شدن از عشق و تباهیِ آینده. چنین غیبتی، انسان را از تمامِ «آنچه میتوانست باشد» محروم میکند. غیبتِ اینترنت، غیبتِ امید است؛ امیدی که میتوانست در دلِ شبی تاریک، انسانی را به روشنای فردا متصل نگاه دارد.